مست و مستانه بگریم بر مینای دگر

من به میخانه ی عشقم تو برو جای دگر

تو آن ناوک مژگان بلند و لب و لعل

من و عشق و رخ و ماه و تو فردای دگر

دل من گرچه هدف بازی مژگان تو شد

لیک از میکده آمد رخ زیبای دگر

ای مه چهاردهم از دل مهراب نیاز

جلوه ای کرد مرا با قد و بالای دگر

سراپای نگهم غرقه آن نورش شد

آتش هستی من سوخت به سودای دگر

آسمان دل بیدل جلوه انوار گرفت

شب هجران به سر آمد به تمنای دگر