آخه عشق یکسره مایه درد سره ..ترانه


باوجودی که دلم شهر غمه

باز میگن این همه غم برام کمه

ننه پیره میگه کم غصه بخور

رشته ی عشقشو از دلت به بر

ننه پیره میگه کم غصه بخور

رشته ی عشقشو از دلت به بر

آخه عشق یکسره مایی دردسره

آخه عشق یکسره مایی دردسره

نمیدونم میدونی چشمونتو دل میبره

یامیدونی که لبات دنیای ذوق وهنره

نمیدونم میدونی وقتی نگاهت میکنم

دل دیونه میخواد یکدفعه از جا بپره

آخه عشق یکسره مایی  دردسره

آخه عشق یکسره مایی درد سره

نمی دونم میدونی چشمونتو دل میبره

یا میدونی که لبات دنیای ذوق هنرر

نمیدونم میدونی وقتی نگاهت میکنم

دل دیونه میخواد یک دفه از جا به پره

آخه عشق یگسره مایه درد سره

آخه عشق بک سره مایه درد سره


یارم ببین یارم ببین

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

یارم ببین

یارم ببین

این چشم خون بارم ببین

دلداده روی توام

آواره کوی توام

این عشق و این کارم ببین

من عاشق روی توام

پیچان گیسوی توام

جانم کشانم سوی تو

این جان تب دارم ببین

خوانم همه شب تا سحر

از عشق وهجران سر بسر

من ساز خود گریان کنم

چون قلب خود بریان کنم

قلب گرفتارم ببین

مرغان شب شد یار من

جغد حزین غم خوارمن

عشق ترا دانم هنر

در کوچه بازارم ببین

یارب توهستی عشق من

بی پرده گویم این سخن

جان مرا جانان توئ

درد مرا درمان توئ

 


به نماز آمده ام

   

 

من به درگاه توای حق به نماز آمده ام

از سرعشق توباعجزو نیاز آمدهام

ساقی کوسرت ایدوست دهد شرب مدام

شکرت ای حق که به خلوت گه راز آمده ام

شبنم عشق تو بر دیده خونبارم زند

زین هنر های تو با قلب گداز آمده ام

چشمه اشگ من از موج به محراب زند

از خیال است که با روی تو باز آمده ام

درگهت خانه عشق است زمهمانی تو

زین سبب بر در بازتو به آز آمده ام

نغمه خلو تیانت زندم تیغ خیال

زین سبب در ره عشقت به حجاز آمده ام

این گدائ بیدل از رونق درویشی نیست

لطف عام تو چنین است که باز آمده ام

 

 

 




مست ومستانه بگریم



 

مست و مستانه بگریم بر مینای دگر

من به میخانه ی عشقم تو برو جای دگر

تو آن ناوک مژگان بلند و لب و لعل

من و عشق و رخ و ماه و تو فردای دگر

دل من گرچه هدف بازی مژگان تو شد

لیک از میکده آمد رخ زیبای دگر

ای مه چهاردهم از دل مهراب نیاز

جلوه ای کرد مرا با قد و بالای دگر

سراپای نگهم غرقه آن نورش شد

آتش هستی من سوخت به سودای دگر

آسمان دل بیدل جلوه انوار گرفت

شب هجران به سر آمد به تمنای دگر

 

هرکی پی یار خودش



 

می خوام از این خونه یه شب بدونه تو سفر کنم

کاشکی میشد  بدونه تو از این کوچه گذر کنم

دیدن تو یه بهو نس برای دیونه دلم

بخاطر دیدن تو من حا ضرم جونمو بدم

میدونم یه اشتبا هه همسفر چشا ت شدن

حما قت این دلمه عاشق اون نگات شدن

نگی بی خبر رفتی عمون به این دل ندادی

خسته ام از لبای تو مهلت گفتن ندادی

چه جوری بهد بگم بخاطر تو حا ظرم جونم و بدم

تا بدونی که نگات  چه کرده با این دیونه دلم

 

 

 

 

 

تو شهر عشق جنون مجنون دیونه منم

مثل یه قلب نیمه جون داره می میره بدنم

یه قطره آب لکه ابر پیدا نمیشه همزبون

یه نیمه جون عاشق تو کی میرسه از آسمون

ببین که با رفتن من دلت آروم نمی گیره

آوازه این قنا ریا تو ذهن این کوچه پره

تو باغچه زرد دلم  یا سو اغا قی چرا مرد

تو اومدی عزیز دل دست پلید غصه مرد

چرا جدائی سر رسید تو سر زمین عشق ما

هرکی پی یار خودش بی گانه شد با عشق ما

هرکی پی یار خودش بیگانه شد با عشق ما


 


گربوسه دهی


 

خواهم به فدای دلت ای ماه  بمیرم

صد جام شراب خوورده خمار بمیرم

از گوشه چشمت گر بدهی تو جوابم

یک بار ترا بینم وصد بار بمیرم

گفتم صنما بوسه بده بهر رضای دل ما

گر بوسه دهی از طعم رطب دار بمیرمد

ابروی تو محراب دل بیدل ما شد

بی دین بگذاردرخم ابری تو یک بار بمیرم

تا کی بنشینم به انتظار خم ابرو ی تو جا نا

تر سم که در آن حسرت دیدار بمیرم

هم درس کلاس توعشقت شده بیدل.عزیزم

بگذار که در درس الف بای عشق تو بمیرم

 

 

گناهش پای مجنونه


 

بزن بیدل که آروم شه دل دیونه ی من

که شاید پاک بشه غصه دیرینه ی من

بگیر آرو گل نازم بزن دستی به این سازم

که شاید برگرده صدای  آوازم

دیگه سیرم از این دنیا ی بی کینه

چه بوده نصیب من از این دنیای وارونه

تو گفتی عاشقم میشی ..چرا من باورت کردم

چرا رفتی از از این خونه دارم دیونه تر میشم

از این دنیای ویرونه چی میشه نصیب دیونه

یکی میره عاشق میشه گناهش پای مجنونه




ماه من




 

ماه من چشم امیدم به تماشاست هنوز

آسمان دل من غرق تمناست هنوز

زین تغابن که دلم داده به رسوایی عشق

سرپای نگهم غرقه ی دریاست هنوز

گوهر مردمک دیده چه خون گشت دگر

تب بیماری و عشق و دل شیداست هنوز

زاد راهم که جز امید وصالت نبود

توشه بی کسیم اشک تمناست هنوز

من بی دل که اسیر عشق تو گردیدم

صبح امید من آن صورت زیباست هنوز

دل سودا زده ام موج زند در دل شب

چون که آن روی مهت در دل دریاست هنوز

 

 


عشق من

 

عشق من

بی تو دلم غمگین است

بی تو سرد است ره خانه من

بی تو خورشید شفق خونین است

بی تو فریاد و هزاران فریاد

که بهار و گل و بلبل چو باد

بی تو آهنگ دلم سخت شکست

در دل کوه چو داد فرهاد

در پس سینه طوفان زده ام

غرش رعد و بیابانی سرد

نه امیدی نه نویدی نه سرودی

معبد قلب من از دوری تو

چو شب خزانه دیده دشت

بی تو خالی شد از هر نوری

با دل بی کس و غم دیده ی خود

گفته ام باز تو خواهی آمد

چشم من باز به دیدار تو خواهد که شود

روشن از چهره مهتابی تو

لب من باز بخواهد زد بوسه

سایه های نگه و

بوی گل آسایی تو

باز خواهم چه درازی شب

آغاز کنم

قصه های دل مهتابی تو

آتش و آه دل سینه من

سوخت چرا

از نسیم نفست

غنچه عشق به خود

می پیچید

عشق من کاش تو بر می گشتی

تا که چشمان تمنا گر من

با نگاه تو تلاقی می کرد

عشق من کاش تو بر می گشتی

 

 


عشق من

 

عشق من در قلب من غوغا مکن

  ترک این آشفته رسوا مکن

قسمتم از هجر رویت درد شد

بس که روزم تیره شد شبگرد شد

تا به کی فریاد های بی جواب

روی زیبای تو میبینم بخواب

سیلی دست فلک سنگین شد

گوش کن دلفریب و آهنگین شد

درد آهنگ در تمام لحظه ها

گوش کن فریاد هایش بی صدا

با تو شب ای ماه من دشوار نیست

با تو چشم دل دگر تب دار نیست

ای خزان دیده درد من بیا

نظرت یک صد مثنوی کردم بیا

مثنوی های بدونه اشگ و آه

فارغ از هرگونه انده و آه

بی تو هردم واژه ها را می بازم بیا

بی پرم ای بال پروازم بیا

مثنوی گوی من ای روح نجیب

خالق کل واژه های بی رغیب

این همه دردت بجانم تو بخوان

حرمت دنیای من با من بمان

 


امروزو فردا کردی

 

می خواسمد ببینم امروزو فردا کردی

توچشمامو دوردیدی یار دیگه پیدا کردی

منوبه غم نشوندی خودت تماشاکردی

تااونجاتونستی حرفاموحاشا کردی

دلم از شادی تو بی نصیبه

راست راستی قربون صد تا غریبه

یادت باشه که هیچ وقت بمن وفا نکردی

طبیب من بودیو دردم دوا نکردی

خدا کنه دل تو مثل دلم بسوزه

اسیر عشق توام هنوزم که هنوزه

دلم از شادی تو بی نصیبه

راست راستی قربون صد تا غریبه

یادت باشه که هیچ وقت بمن وفا نکردی

طبیب من بودیو دردم دوا نکردی

خدا کنه دلتو مثل دلم بسوزه

اسیر عشق توام هنوزم که هنوزه

دلم از شادی تو بی نصیبه

راست راستی قربون صد تا غریبه




چه باید بکنم




 

با دل عاشقم ای دوست چه باید بکنم

از فراق تو دگرباره چه باید بکنم

می لعل تو اگر دست دهد وقت نکوست

چون که آن نیست در این کار چه باید بکنم

گر از آن چشمه پاک تو ننوشم آبی

با لب تشنه و تب دار چه باید بکنم

گر عطای تو که عامست مدام از سر زلف

نرسد بر سر بازار چه باید بکنم

راهیان حرمت وادی دل را ببریدند

من گم کرده ره ای دوست چه باید بکنم

اگر از لطف نظر بر من مسکین کنی

توشه بی کسی یار دل آزار چه باید بکنم

گر خطا رفت دلم از ضرر بی بصریست

با شب تیره و طرار تو جانا چه باید بکنم

دل بیدل گرچه به مهر تو نیازی دارد

بی گل روی تو با خار چه باید بکنم

 


دیونه دلم


 

می خوام از این خونه یه شب بدونه تو سفر کنم

کاشکی میشد  بدونه تو از این کوچه گذر کنم

دیدن تو یه بهو نس برای دیونه دلم

بخاطر دیدن تو من حا ضرم جونمو بدم

میدونم یه اشتبا هه همسفر چشا ت شدن

حما قت این دلمه عاشق اون نگات شدن

نگی بی خبر رفتی عمون به این دل ندادی

خسته ام از لبای تو مهلت گفتن ندادی

چه جوری بهد بگم بخاطر تو حا ظرم جونم و بدم

تا بدونی که نگات  چه کرده با این دیونه دلم

 

 

 

  

تو شهر عشق جنون مجنون دیونه منم

مثل یه قلب نیمه جون داره می میره بدنم

یه قطره آب لکه ابر پیدا نمیشه همزبون

یه نیمه جون عاشق تو کی میرسه از آسمون

ببین که با رفتن من دلت آروم نمی گیره

آوازه این قنا ریا تو ذهن این کوچه پره

تو باغچه زرد دلم  یا سو اغا قی چرا مرد

تو اومدی عزیز دل دست پلید غصه مرد

چرا جدائی سر رسید تو سر زمین عشق ما

هرکی پی یار خودش بی گانه شد با عشق ما

هرکی پی یار خودش بیگانه شد با عشق ما

 


آتیش افتاده به جونم



 

 

جای خا لیتو میبینم عشقت افتاده به جونم

گرمی شمع وجودت آتیش انداخته تو خونم

شریک عشق تو شدن عزیزم آخر جنونمه

دلیلش شلو قیای زلفای تو که افتاده رو شونمه

ننویس این جوری ترانه میدونی میشم دیونه

کاری میکنم با چشمات که فقط خدا میدونه

مست میشم با شعرات که نوشتی  توی  دلها

میزنم به سیم آخر با غزلات  تا صبح فردا

چشاتو بستی عزیزم شبامو از من تو دوری

بیدل یه روزی میده جوابت که بیای پیشم بمونی

 

 

 

عكس

آپلود عکس و فایل نودهشتیا

همايش بزرگ شهر شعر(شهريارخرداد ماه 1391

http://upload.ghashang.com/images/5ek7zi6ntxv8ff6iwt2k.jpg

آپلود سنتر

باتشکر از آپلود سنتر عکس قشنگ برای آپلود رایگان عکس

دریای نور

 

 

اي كلامت وسعت درياي نور

اي نگاهت يك جهان عشقو سرور

اي گل رنگين باغ خاطرم

اي شكفته در طلوع باورم

اي طنين لحظه هاي ناي عشق

اي شكوه فرصت فرداي عشق

اي طراوت اي صفاي سبزه زار

اي تجلي گاه رنگين بهار

با تو بودن را ستايش مي كنم

عشق و مستي را نيايش مي كنم

اي شراب بوسه شيرين تاك

اي طراوت بخش اين خورشيد پاك

اي تولد اي همه آغازها

اي سبكبال از همه پروازها

با تو بودن را ستايش مي كنم

عشق مستي را نيايش می كنم


امشب به قصه دل من گوش میکنی

امشب  چوهستی به قصه ي دل من گوش مي كني

فردا كه نیستی چو قصه مرا فراموش مي كني

من كه هميشه در ركاب عشق تو نيستم

مي گويمت ولي تو كجا گوش مي كني

دستم نمي رسد به دامانت اي آشنا

بگو بمن با كه دست در آغوش مي كني

در چشم تو چيست كه با يك نگاه

عاشق بيچاره را مست و مدهوش مي كني

گر نمی خندي سخن از عشق گويمت

مي دانم كه اين گوش دروآن یکی دوازه می کنی

خون دل مي خورد منوچهري از تو و عشق تو

شرم كن عزت نگهدار تو اگر گوش مي كني

 


تو کتاب عاشقا

 

تو کتاب عاشقا

قصه ی عشق من تویی

تو قصه ی کتاب من

شاپری قصه تویی

تو همه شعرای من

لیلی افسانه تویی

لیلی فقط تو قصه هاست

شیرین شعر من تویی

گلای عشق منو

یه وقت تو پر پر نکنی

ستاره بخت منو

بپا تو کم سو نکنی

آخه عشق منو و تو

تو آسمون بسته شده

لاله های این دلم

بدون تو پر

 

خورشید رنگ چشات

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

 

ای که بوی تن تو

عالمی را مست می کنه

خورشید رنگ چشات

عاشقو سرمست می کنه

هر کجا پا می زاری

عاشق دل خسته داری

هر کجا چشم می ندازی

مجنون چشم بسته داری

کعبه تویی، بت تویی

قبله حاجات تویی

ماه تویی منیر تویی

حاجت عشاق تویی

رهرو عاشقان تویی

قلب پر از عشق تویی

چی بگم از تو که دیگه

همه شعرامو می خونی

واسه گوش کردن حرفام

مثل یک سنگ صبوری

توی شبهای قشنگم

مثل یک قلعه نوری

ترانه ناز گلم

 

 

ناز گلم چشات سیات

 لرزه به جونم میندازه

وقتي اسم مياد 

این دلم آرو نداره

ناز گلم ناز نکات

لرزه به جونم می ندازه

وقتي حرف مياد

 این دل شبا خواب نداره

ميشه تو يه روز بيايي

اسمتو رو من بزاری

چشاتو هم بزاري

دست توی دستم بزاری

گذشته از يادت بره

نمک رو زخمم نزاری

كاشكي بوي نفست

عشق ديونگي رو

برام یه سوغات بیاره                             

كاشكي بوي تن تو

دوای این دلم باشه

گرمي دستاي تو

شفای این دلم باشه

ناز گلم چشم سيات

لرزه به جونم می ندازه

وقتي حرف تو مياد

  دل آروم نداره

ناز گلم ناز نگات

لرزه به جونم میندازه

وقتی اسم تو میاد

این دلم آروم نداره نداره

 

بیتو کسی میمیرد


 

بیتو کسی میرودکسی درآخرین شبهای سال

وقتی خاموش میگریدشعر تنهای سال

روزهای غم گرفته سایه بردوشان شب

خاطراتم پرشده از شعرهای غم های سال

پرغرورو پرترانه میشودازچشمانت گذشت

وقت شعر گفتن به لبهای زن تنهای سال

باغ دل را بیاد عشق نرگسم کاشتم

توی چشمانت گرفته قصه زیبای سال

عمر من درحسرت لبخندزیبای توگذشت

با نجابت سر شکسته در شب یلدای سال

بی حضورت لحظه هارنگ تنهائ گرفت

رفتی و خاموش میگرید بیدل تنهای سال

 

 

هدیه به عزیز ترینم بیدلم (زهرا سمیعی)

 

  Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

تقدیم به استاد بیدلم که همیشه مثل یک استاد دوستتش دارم

ممنونم که اجازه دادی حرف دلمو تو وبلاکت بنویسم هروز میخونی

  میخونی میدونی یکی هست که خیلی دوست داره

----------------------------------------------

ممنونم از محبت شما محبت شما پایان نا پذیره گلم خانم سمیعی


......................................

به تیغم درکش و کامم روا کن

مصفا آشنائی جای ما کن

مطیعم قلب من افسانه توست

یک امشب فرصت دیدار با توست

مکن از آن نگاه بی نصیبم

نگاه من عزیزم هر شب با توست

 

 

ماراازخیال تو چه پروای شعر است

خم کوسرخود گیرکه خم خانه خراب است

اگر خم بهشت است بریزید که بی دوست

هر شربت عشقم که دهی عین صواب است

 

تمام غزل های من وصف توست

که این چنین سزاوار رنگ و بوست

لبم را به لطف لبت جان بده

سرمای که درمان جانم هموست

 

 ای دوست ما هم با توهستیم هنوز

از دوری تو جام بدستیم هنوز

درخلوت خود بیا ما باش که ما

در خلوت خود باتوهستیم هنوز

 

 

وقتی لبخند به دنبال جائی میگردد

آرزو میکنم تو در آن نزدیکی

 

 

به تن ما نکند آتش دوزخ اثری

چون به آتش کده مهر شما سوخته ایم

 

 

از جوانی که مرا مهر تونا چیزبود

لیک قلبم زتمنای تو لبریز بود

 

 

بردل خنجری زنم تا نکند نگاه تو

بگو دل را چه کنم همی نکند هوای تو

 

آدمهای عاشق دل هایشان آسمانیست

بیدلم شک نکن که آسمان دلت بی انتهاست

 

 

زمانی مردمک های چشمم

آرام خواهند گرفت

که تو درونشان بدرخشی

 

گوشهایم را برای آواز

دلبرانه تو سوهان میزنم

دوستت دارم

 

میدونی معنی721 چیه

یعنی میون هفت آسمون

ودو عالم کسی مثل تو

پیدا نمیشه چون تو پاکی

استادم

 

 

 

کاش میدانستی دنیا با تمام وسعتش بدونه تو

جائی برای ماندن ندارد؟

برسم سپاس نوشتم که بدانی خیلی برام عزیزی

استاد بیدلم

 

 

تمام غزل های من وصف توست

که اینچنین سزاوار عطرو بوست

تو عطر نفس های یاس منی

که من پس بدادم چنین عطر دوست

 

 

بازهم چای و سماور

باز هم چشمی بدر مانده

وهیچش شرم نیست

گاه گاهی به تمنای

دلی خسته و زارمیکند نجوا

چای تو دم کرده ام بازا

 

باز دلم یاد شما میکند

یاد همان لطف صفا میکند

این دل بی کینه ترا

سر سجاده دعا میکند

کوچه درون دل ما جای توست

باز دلم یاد شما میکند

 

دیشب خواب دیدم رفتیم

زیارت آقا امام رضا

خود آقا میداند چقدر

دوستت دارم

 

 

تمام پنجره های شهر را

به سنگ خواهم بست

اگر غروب را بی عشق من

به تما شا بنشینی

 

 همیشه دوستت خواهم داشت

از اینکه اجازه دادی نوشته هایم

با اشعارت خوانده شود ممنونم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه طلعت خیات پیشه ( طلا) به بیدل عزیز

 

 استاد عزیزم جناب بیدل مورد لطف شما

قرار گرفتن محبتیست بزرگ زیبائی کلامتان

ستودنیست از این که مورد لطف ترانه سرای

شهر باران زده قرار گرفتم خوشحالم

 استاد ارجمند:

 خواهم ز خدا هميشه يارت باشد

 اميد دل  اميدوارت  باشد

 آن روز نيايد كه شود از تو جدا

 خواهم كه هميشه در  كنارت باشد

طلعت خیات پیشه(طلا).heart

 

 

هدیه به استاد بیدل

 

 خانمچرخچی

استاد ارجمند سلام

وقتي با من حرف مي زني دلم را بهاري ميكني

           و روزهايم را آفتابيrose

همه جا سبزه مي رويد

       همه ي گلها بمن لبخند مي زنند

خورشيد گرمايش را در تنم مي ريزد

      

    وشور عشق را در دلم جاري مي سازد

                                          

همه ي گل غنچه ها بمن اشاره ميكنند.

        دنيا براي من مملو از عطر باران ميشودrose

         

در آغوش صميميت به سرزمين عاشقي سفر ميكنم

 

    احساس مي كنم زنده هستم

                                   

  بر لبانم ترانه مي شكوفد و تو را مي سرايد

                                         

    دلم مي خواهدمثل چلچله ها تا اوج آسمانها پرواز كنم

                            

آري تو بال پرواز مني

      بامن حرف بزن  بامن حرف بزن

  با من حرف بزن         بامن حرف بزن

   بی بال پر در کنج قفس من بي تو مرغك

    

 

 استاد ارجمند جناب منوچهر منوچهري سلام

 

  تا آيه هاي روشن دستت دعا نشد

  چشمت به چشم پنجره اي آشنا نشد

  مي شد شبي ز غيرت آئينه بگذري

  گلدسته هاي منطق سبزت رضا نشد

  چون شانه هاي مهر تو سجاده میشود

  دستي كه از محبت دستت جدا نشد

تمام محبت های تودردل ماست عزیزدل

بی محبت دلی که باد ل ماهم صدانشد

  فردا تمام فاصله ها واژگون ماست

  پر پر دلي كه با دل تو هم صدا نشد

                       پر پر دلي كه با دل ما همصدا نشد.

   همیشه بهاری باشی  ممنونم دخترم      roserose

ای روی تو همچ مهر تابان

/**/

 

ای روی تو همچون مهر تا بان

ای قد تو همچو سرو بستان

خورشید برخ نقاب بپوشید

تا زلف تو شد برخ پریشان

آوخ که از آن دو نرگس مست

اکنون به رسید بر لبم جان

تر سم که زجور آن گل اندام

آواره شوم به کوهساران

از عشق تو دست بر ندارم

تا جان برسد مرا  بجانان

بیدل همه شب زهجر آن ماه

خو نابه چکد زچشم گریان

------------------------------------------------------------------------------------------------

با نوی چشم عسلی

 

بانوی چشم عسلی چشماتو واکن

منو با چشمای نازت تو صدا کن

آخه دیونه ی اون برق نگاتم

نازنین وقتی میری منو نگاه کن

عمریه به اون نگات عسل عسل کرده دلم

تو باشیرینی اون لبات  صدا کن

میدونی رفتن تو برام عزابه عسلی

وقتی نیستی این دلم خونه خرابه عسلی

اول آشنائیمون آتیش به جونم میزدی

وقتی که تو در میزدی این دلوآتیش میزدی

برای برد ن دلم در خونمون در میزدی

تو کوچه آشتی کنون لبهامو آتیش می زدی

چرا هیچ راهی نمونده بمونم کنار تو چشم عسلی

 همه ی راهارو بستی پس چرا دلمو شکستی

سر گشته چشمهایت

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

سرگشته چشمهایت      ترانه

افتاده ام من درآرزوی چشمهایت

این منم سرگشته بیقرار چشمهایت

گل میشود گلستان در دشت آن نگاهت

وقتی میکنی نگاهم از عمق چشمهایت

شیرین ترازعسل شدلبخنذ آن نگاهت

عمریست شدم من دربه درآن چشمهایت

باری عطش آلوده ام برمن بنوشان

یک جرعه از آن چشمه سار چشمهایت

عشق توروئیده بصحرای دل من نازنین

دور از گل بلبل جشن ناز چشمهایت

این قلب غم دیده به دیدارت نشسته

در انتظار ملیح خنده آن چشمهایت

روزو شب میسوزم در مدار عشق تو

شده ترانه های بیدل یارگارچشمهایت

  

زپیکر همچو گلت


 

زپيكر چون گلت پيچ و تاب ميبارد

ز گيسويت بخدا مشك ناب ميبارد

تو از تبار كدامين قبيله شرقي

كه از نگاه تو سكر شراب ميبارد

نگويم اينكه تو الهام بخش شعر مني

زهر كلام تو صدها كتاب ميبارد

بخنده گر که لب غنچه بگشايي

از دهان تو عطر و گلاب ميبارد

نگه به به بیدل ميفكن از سر خشم

كزين نگاه بي جانم التماس ميبارد

نشسته دل به تمناي وصالت چه سود

زآسمان خيالم هر شب بوسه ميبارد

 من ترانه سرای شهر باران زده ام