امشب  چوهستی به قصه ي دل من گوش مي كني

فردا كه نیستی چو قصه مرا فراموش مي كني

من كه هميشه در ركاب عشق تو نيستم

مي گويمت ولي تو كجا گوش مي كني

دستم نمي رسد به دامانت اي آشنا

بگو بمن با كه دست در آغوش مي كني

در چشم تو چيست كه با يك نگاه

عاشق بيچاره را مست و مدهوش مي كني

گر نمی خندي سخن از عشق گويمت

مي دانم كه اين گوش دروآن یکی دوازه می کنی

خون دل مي خورد منوچهري از تو و عشق تو

شرم كن عزت نگهدار تو اگر گوش مي كني