بانوی چشم عسلی چشماتو واکن

منو با چشمای نازت تو صدا کن

آخه دیونه ی اون برق نگاتم

نازنین وقتی میری منو نگاه کن

عمریه به اون نگات عسل عسل کرده دلم

تو باشیرینی اون لبات  صدا کن

میدونی رفتن تو برام عزابه عسلی

وقتی نیستی این دلم خونه خرابه عسلی

اول آشنائیمون آتیش به جونم میزدی

وقتی که تو در میزدی این دلوآتیش میزدی

برای برد ن دلم در خونمون در میزدی

تو کوچه آشتی کنون لبهامو آتیش می زدی

چرا هیچ راهی نمونده بمونم کنار تو چشم عسلی

 همه ی راهارو بستی پس چرا دلمو شکستی