عذابی دگر
عذابی دگر است
چند روزیست که دلم درپی عشق دگراست
فکرمن این است که آغازعذابی دگر است
گرچه این طفلی دلم از چنگ چشمی رسته
بالو پر بسته در دام عشقی دگر است
هر چه گویم دل بیچاره من خواب بس است
این نه آن عشق خدائ بلکه عذابی دگراست
چه کنم این دل وامانده من گشته اسیر
چطور آگاه کنم این ره چاهی دگر است
باز چو فرهاد راهی کوه و بیابان گشته
این همان مستی و خانه خرابی دگر است
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 13:38 توسط منوچهر منوچهری
|
منوچهر منوچهری (بیدل) ترانه سرا