به هر کجا که برفتم به غیر آه نبود

به غیر ناله زارودل رسوا نبود

بخت سیاه بدیدم به روزگار ولی

سیاه تر از بخت من گمشده نبود

نازم به خاک میکده که ادرین منزل

تفاوتی اندر میان گداو  شاه نبود

گذری به خانی من کن همچون خورشید

شبی که در افق تیره مهرو ماه نبود

به سنگ خارا اثر کرد ناله دل من لیک

به قلب سنگ تو ای دوست از چه راه نبود

بیازمهر نظر کن به بیدل مهجبین من

که روز شب اونصیبش جز آه نبود

-